سماع میکنم

بی‌وقفه میچرخم

شاید در آستانه‌ی رحمتت خواستی و خود را برایم آشکار کردی.

اگر بدانی چه محتاج نگاهتم

رحم میکنی

دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی

خراب خانه‌ام ویرانه‌تر شی

کوه حرفم....ولی سکوت میکنم....که سکوت گویای بهترین‌هاست.

و مرگ چون خون در رگهای سرد ما جاریست..........

آگاه باشیم

آیا چرخ روزگار میچرخد ـ حتی کمی ـ بر آستانه‌ی رویاهای آبیت؟؟؟

خسته

شکسته و

دلبسته

من هستم

من هستم

من هستم

از این فریاد

تا آن فریاد

سکوتی نشسته است.

 

لب بسته در دره‌‌های سکوت

سرگردانم

من می‌دانم

من می‌دانم

من می‌دانم

جنبش شاخه‌ایی

از جنگلی خبر میدهد

و رقص لرزان شمعی ناتوان

ز سنگینی پا بر جای هزارن جارخاموش

در خاموشی نشسته‌ام

خسته‌ام

در هم شکسته‌ام

من

دلبسته‌ام

(احمد شاملو)